آیا میدانید؟؟

آیا میدانید: بارونی که این 2-3 روز داره میباره همون آب نیسان هستش. قدیمیها ظرف میزارن تو حیاط و این آب رو جمع میکنن. اعتقاد دارن که این آب شفاست. و اینکه زیر این بارون دعا مستجاب میشه. راست و دروغش هم با خودشون، والا

 

آیا میدانید: چقدر حال میده اتاقتون رو پشت بوم باشه و بارون از دو طرف بخوره به پنجره و شما هم با یه بشقاب آش رشته مشغول کتاب خوندن باشید.

 

آیا میدانید:من اینروزا دارم آخرین نوشته ی سید مهدی شجاعی رو میخونم!! جدا نمیدونستین؟؟ وا!! حالا که اینطور شد بزار بگم که، چی گوش میدم؟!! خب معلومه دیگه ، تو ماشین کلا آلبوم آخر چاوشی، تو بیمارستان هم آلبوم بی واژه ی محمد اصفهانی. به شما هم توصیه میکنم بگوشینشون، والا

 

آیا میدانید:سریال مسیر انحرافی که اینروزا داره از شبکه ی 3 پخش میشه، یه کپی لوس و بی مزه و مسخره و جفنگ از سریال لاست هستش. خدائیش فکر نمیکردم که یه روزی برسه که اینهمه از فرزاد حسنی متنفر بشم، ولی از برنامه ی سال تحوبل شدم و الان هم شدت گرفته بدجور. تو این سریال حسنی مثلا کپی ساویر لاست هستش. یه مرد هرزه و چشم چرون و اینا مثلا.. ولی نمیدونم چرا با این وجود با دیدن ساویر دل آدم قنج میرفت و هی دلش میخواست فریبش رو بخوره!!! ولی با دیدن حسنی آدم کلا از جنس مرد بیزار میشه!! والا

آها راستی داشت یادم میرفت، اینجاست که شاعر میگه : تقلیدتون تو حلقم!!! خدائیش همیشه با دیدن این جمله خنده ام میگرفت و نمیفهمیدم یعنی که چی، و چه کاربردی داره؟! ولی تازه افتاد!! ای شیطونا...

 

آیا میدانید: من خیلی خیلی دلم تنگ شده.....، والا

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به آینه

آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت

بی تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم...شروع شد

 

دکتر فاضل نظری

 

پ.ن: عکس بالا مربوط به کوه خضر، در نزدیکیه جمکران هستش. یه جورایی بام قم هم محسوب میشه. و برای رسیدن به زیارتگاه ، باید یه کوه نوردی مختصری هم انجام داد. رفتنش رو توصیه میکنم، به خصوص 2 نفری، باور کنید!!

منظورم اینه که همه باهم نریزید سر من که مارو ببر اینجا طوطی!! یکی یکی بیاید!!

آره جون خودم منظورم همین بود...

 

نمیدونم چه حکمتی در کاره که آشنایان ما وقتی میخوان ازدواج کنن یاد من نمیوفتن! ولی وقتی زن میگیرن یادشون میفته که عاشق طوطی بوده و هستن و اصلا هم نمیتونن فراموشش کنن!!!

این سومین مرد متاهله که با کمال وقاحت به من ابراز علاقه میکنه!! مدیونید اگه فکر کنید از روی تنوع طلبی، بی وفایی، بی شخصیتی و کثافتی باشه احیانا!! جدا ازتون دلگیر میشم! نههههههه فقط از روی عشق و علاقه و این چیزاست که وقتی میاد سراغ آدم ، همه ی خصلت های انسانی رو تحت الشعاع قرار میده!!

در ضمن الانم فکر نکنید که عصبانیتم به خاطر این ابراز علاقه، یا سوختن دلم برای زن بدبختشونه، نههههههههه

فقط آتیش میگیرم از اینکه چرا اینا هیچ کدوم کسایی نبودن که منم متقابلا دوسشون داشته باشم لااقل!! والا ....

بی تیتر

خدا نوشت: شنیده بودم که ، اشک یتیم عرش خدا رو میلرزونه..

خدا جون راستشو بگو، عرشتو ضد زلزله کردی ، یا سهمیه ی یتیمیه ما تائید نشده ؟؟؟؟

**********************************************************************************

 

بنده نوشت: وای باران،

باران،

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

**********************************************************************************

 

خودم نوشت:چقدر هوس کردم قصیده ی  آبی، خاکستری، سیاه " حمید مصدق" رو یجا برای .... بخونم!!

جای نقطه چین رو با مخاطب خاص و این چیزا پر نکنید لطفا! خواستم خودم پرش کنم گفتم شاید سو برداشت بشه. همین.

**********************************************************************************

شما نوشت: برای قضیه ی تور که مطرحش کرده بودم، تورو خدا اینهمه تلاش نکنید، یه سری تحقیقات به عمل اومده و با یکی از اینکاره ترین بچه ها صحبت کردم، ایشون خودش در تلاش برای جور کردنش هست، ایشالا اگه بشه همین روزا اطلاع رسانی میشه، حالا یا اینجا ، یا از طریق وبلاگ خودش.

 

اولین قد قد 91

اول از همه سلام ، اونم از نوعه 91!

بعدش ،لطفا به عکس پست قبل یه نیگاه بندازید، الان این ریختی هستم.

از اول عید یا مهمون داشتیم، یا مهمونی رفتیم، یا مسافرت. نه جسم برام مونده نه روح، یعنی الان خدا قسمت کنه تایلند و !! ماساژ لازمم بدفرم..

با اینکه خدا رو شکر عید پررفت و آمد و شادی رو داشتم ، ولی با اینحال نمیدونم چرا اصرار دارم بگم که کوفتی بود. ولی شما باور نکن!! البته که نحسی 13 هم جای خودش رو داشت. همه چیز داشت خوب عالی پیش میرفت امروز. اولش با مسابقه ی پینت بال شروع شد و هیجان مخصوص خودش. بعد وسطی و تقلب های جورواجورش ، داشتیم میرفتیم سراغ بازیهای بعدی که، دوستی به صورت ارادی یا غیرارادی چنان با تبحر، فقط با یه اس ام اس، همه ی انرژی منو تخلیه کرد که همه شوکه شدن، و این یعنی کوفت شدن بقیه ی روز!! و البته که کوفت شدن بعدش تو جاده هم با ترکیدن لاستیک کامل شد، ای بابا نگران نشید تورو خدا!! حتما چیزی نشده که دارم قدقد میکنم الان دیگه، وااااا!!! بعضی ها کلا توانایی شون قویه تو ان کار، و از خدا میخوام که این توانایی رو به من نده و اگر داده ، ازم بگیره... توانایی تو ذوق زدن، توانایی فراموش کردن و مهمتر از اون ، جایگزین کردن...

 

پ.ن: برای سال جدید تصمیم گرفتم که شبیه آدم آهنی باشم. نه عاشق بشم و نه عاشق بکنم!! ولی سعی میکنم ظاهرم و حفظ کنم، یعنی جوری رفتار کنم که همه فکر کنن با مهربونترین آدم روی زمین طرفن! حتی شما دوست عزیز....نمیدونید چه لذتی داره که همه فکر کنن خیلی ماهی، مهربونی، حساسی، عاطفی هستی... ولی نباشی!

سال 91 رو سال خدا و کتاب نامگذاری کردم برای خودم، ای بابا چتونه؟!! خودم میدونم نامگذاری سال، وظیفه ی یکی دیگه است و قبلا انجام شده، ولی من با این اسم حال میکنم ، مشکلیه؟؟

میخوام تو این سال ، به خاطر همه ی اشتباهات گذشته از خدا عذرخواهی کنم و برای اینکه دوباره تکرارشون نکنم ، سرمو با کتاب گرم کنم..

پ.ن سوالی: دوست دارم با تور یه سفر برم کویر، کی پایه است جورش کنه که بشه با بچه های وبلاگی رفت؟