عشق

ما آدما، موجودات عجیبی هستیم. خیلی عجیب. فرار میکنیم از کسی که دوستمون داره، و التماس میکنیم به یکی دیگه که دوستمون داشته باشه.

ما آدما، موجودات بدبختی هستیم. خیلی بدبخت. بدترین رفتارها رو در قبال  کسی که دوستش نداریم انجام میدیم ، ولی ولمون نمیکنه، بعد کافیه به یکی بگیم عاشقشیم، اونوقت با کمترین حرف، ول میکنه و میره.

عشق همیشه و همه وقت به شکل خورشیدی تو آسمون این دنیا میدرخشه، منتها ما آدما دیگه لیاقت عاشق شدن و عاشق موندن رو  نداریم.شدیم یه مشت قاتل! نه قاتل جسم ، که قاتل روح....

 

طوطی در حال سوختن!

 

تا حالا فکر میکردم تو زندگیم کلمه ی " فیها خالدون " رو خیلی صرف کرده ام!!

ولی امروز وقتی رفتم بیمه ی ایران و فقط بابت بیمه ی شخص ثالث، مجبور شدم 395 هزار تومان پرداخت کنم ، فهمیدم تا فیها خالدون سوختن یعنی چی!!!!

تا فیها خالدون بعدی ، خدانگهدار!!

الو....آتش نشانی؟؟!!!!!

 

 

شرحی بر پست تصویری!

تو این پست حرفی ندارم که بزنم، فقط اومدم که چند تا عکس رو شرح بدم و برم! باور کنید.

عکسها در پست قبلی جا خوش کرده اند!!!

 

جالبه...جالبه و تامل برانگیز!

فکر کن ، یکی یه جایه دیگه، براش مشکلی پیش بیاد، اونوقت نذر کنه اگه مشکلش حل بشه حلوا درست کنه و تو روضه تقدیم ملت کنه، اونوقت یه کاری براش پیش بیاد و نتونه خودش نذرش رو ادا کنه..... اونوقت چی میشه؟ هیچی دیگه ، یکی مثل من که تا حالا به عمرش حلوا درست نکرده، این مسئولیت رو قبول کنه!! حس خیلی خوبی داشتم وقتی اینکارو میکردم.

اجداد بزرگوارم اومدن جلوی چشمم رژه رفتن موقع نوشتن رو حلوا با پودر نارگیل!!

 

اینروزا بدجور رفتم تو دوران گذشته، با خانوم "ق"  مچ شدم و هر روز یه بازی!!

با اسم و فامیل شروع شد و به نقطه بازی رسید! تو هر دوش باختم بسکه بدشانسی آوردم، تازشم زمین کج بود و داور هم پول گرفته بود نامرد!!!

 

روز بعد رفتیم سراغ پرتاب موشک! باور کنید تو این یکی اصلا تخصص خاصی نداشتم ولی ...ای بابا به من میگن طوطی ، نه برگ فلفل دلمه ای!!

بچه ها هر کاری کردن نتونستن موشک مربوطه رو تو هدف جا بدن، ولی امان از دست این طوطی شیطون!! یعنی خدا شاهده و پیامبر ناظر که تو اولین پرتاب ..آ !! خودتون ببینید ، بعضی چیزا گفتنی نیست!!! ( خیلی هم جنبه دارم)

 

خب ، حالا میرسیم به روز بعدش !! فکر کنید، همکارم با خودش دارت آورده بود !!! یعنی آخر خندیدن بود این کارش، تو دارت با اختلاف فاحش بردم و جبران کردم اون داور خریدنش رو!!!

تا باشه ، مسئول بخش محشری مثل من! باور کنید...

 

پ.ن خیلی مهم: تصویر آخر تقدیم به مخاطب خیلی خیلی خاصم!! چیه خب؟ اینکار اینروزا مد شده خب تو وبلاگستان! نکنه توقع دارید من جا بمونم؟

پ.ن: جان طوطی راضی نیستم که مثلا فکر کنید من ابداع به خرج دادم و پست تصویری و نوشتاریمو از هم جدا کردم که مثلا بگم آره. فقط همینو بگم من با این سیستمم یه وقتا با یه مشکلاتی مواجا میشم که شرمم میاد حتی بیانش کنم. آخه همیشه مشکلات عجیب این سیستمم میشه باعث خنده ی دوستان!! منم که اصلا خوشم نمیاد از این خندیدن ها!! نخند ! برای دختر زشته که بخنده!!

 

 

 

پست تصویری

 

 

گمشده ای به نام شادی...

میلاد مبشر عشق و دوستی، مسیح (ع) و فرارسیدن عید بزرگ کریسمس ، به شما و سایر مسلمین هیچ ربطی ندارد. شما به فکر ادامه ی محرم باش!

 

این چند روز سرویسولیشن شدم بسکه این پیامک به دستم رسید. ولی امروز که داشتم بهش فکر میکردم یه چیزایی ذهنمو به خودش مشغول کرد. توی دین مسیح مطمئنا بیشتر از 3-4 مورد مذهبی برای شادی و جشن وجود نداره. ولی وقتی خوب نیگاه میکنی میبینی همین کافیه براشون، تا همه ی جهان رو مشعوف کنن و انرژی مثبتشون رو به همه جا منتشر کنن. به طوری که این شادی حتی توی ما مسلمونها هم یه حس خوبی رو به وجود میاره.

حالا بیاین مقایسه کنیم اونارو با خودمون. با مسلمونها. ما اعتقاد به 14 معصوم داریم، و این یعنی 14 روز جشن و شادی. و اضافه کنیم یه سری روزهای شاد ملی رو، مثل عید نوروز یا شب یلدا. و یا اینکه مناسبتهایی مثل مبعث و غدیر و قربان و....

این یعنی میانگین ماهی 2 روز جشن و شادی.

اونوقت چیکار کردیم؟ غیر از اینه که فقط اشکهامون رو همه ی دنیا دیدن؟ تو کدوم یکی از این مناسبتها تونستیم به طور کامل شادی کنیم و معنی جشن و پایکوبی رو با تمام وجود حس کنیم.

چرا برای شهادت 14 معصوم همه ی تلاشمون رو برای درآوردن اشک مردم میکنیم، اونوقت برای تولد همین 14 معصوم هیچ اتفاقی که یه لبخند کوچیک، رو لب همون مردم بیاره نمیفته.

چرا همش دنبال بهونه ایم که عزا رو بر شادی مقدم کنیم و از خودمون یه ملت افسرده و غمگین بسازیم و اونو مصادره کنیم به جهان؟!!

برای مثال، یه پیامک تو همین شب یلدا رسید بهم ، به این مضمون که: ای کسی که شب یلدا رو بلندترین شب سال میدونی، کجا بودی شام غریبان؟!!!! این پیامک چنان منو عصبی و مجبور به واکنش کرد که نگو، آخه چه سودی میبریم از کوفت کردن یه شب ؟؟ آخه چرا اینهمه سخته برامون شاد بودن؟

لطفا برداشت نادرست از این نوشته نکنید، من خودم میدونم گریه بر حسین چیزی نیست که بشه ازش ایراد گرفت، منظور من زیاده روی توی عزاداریه. چیزی که انگار دیگه ربطی هم به امامان ما نداره...

 

پ.ن: بعد از فوت پیامبر ، وقتی فاطمه ی زهرا به در خونه ی مهاجرین و انصار رفت تا بهشون یادآوری کنه غدیر رو، یکی از بهونه هایی که اونا آوردن برای بیعت نکردن با حضرت علی(ع) ، این بود که – علی زیاد میخنده-!!!