تایید یا رد..مساله این است؟؟

اینقدر که اینروزا برام مهمه، روز بعد از انتخابات نیست! نمیدونم چرا ولی یجورایی حس میکنم تکلیفم با خودم روشن میشه، امسال تایید یا رد صلاحیت بعضی ها میتونه خیلی چیزا رو مشخص کنه.

تایید صلاحیت کسی که اونو در راس فتنه میدونستن، خیلی مسخره است. و رد صلاحیت همون آدم که یکی از پستهای مهم کشور تو دستشه ، از اون هم مسخره تره!!!

تایید صلاحیت کسی که اونو در راس فرقه ی انحرافی میدونن، خیلی مضحکه و بدتر اینکه اون آدم رو در حد معاون اولی هم ندونستن. و رد صلاحیت همون آدم کسی رو یاغی میکنه که 4 سال پیش به خاطر بودنش خیلی خیلی خسارت داده شده!!! اوضاع خیلی پیچیده شده واسه ی من یکی..بزرگان روزایه سختی رو دارن میگذرونن به گمانم..

***

اثر جدید فاضل نظری رو به شما توصیه میکنم، مثل همه ی کتابای قبلی..شعرهاش روح دارن..


فردا اگر بدون تو باید به سر شود

فرقی نمیکند شب من کی سحر شود


شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست

بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود


رنج فراق هست و امید وصال نیست

این " هست و نیست" کاش که زیر و زبر شود


رازی نهفته در پس حرفی نگفته است

مگذار درد دل کنم و دردسر شود


ای زخم دل خراش لب از خون دل ببند

دیگر قرار نیست کسی با خبر شود


موسیقی سکوت صدایی شنیدنی است

بگذار گفتگو به زبان هنر شود


تحقیر..

زهرا: مطئنی نزدیک به یه سال بود همو ندیده بودین؟

آره ، از تیر پارسال

زهرا: الکی نگو، نکنه دیدی و من نمیدونم؟

نه ،چه دروغی دارم آخه

زهرا: واااا پس چرا اینهمه سرد؟؟

.....

خواب دیدم ( نیستی) ، تعبیر آمد ( میرسی)

هر چه من دیوانه بودم، ابن سیرین بیشتر!!

گذر عمر..

تا یادآوری بعضی روزها نباشه، سرعت گذشت زمان رو نمیتونیم حس کنیم. 

وقتی عزیزی اس داد و از من خواست تا کمکش کنم که تاریخ دقیق تولد آقا عیسی رو بهش بگم، تازه یاد اون روز خوب افتادم، 14 اردیبهشت پارسال، ..

به همت مرجان عزیز دور هم جمع شدیم و جشن کوچیکی به مناسبت تولد آقا عیسی و فاخته گرفتیم. کلی گفتیم و خندیدیم و تنقلات خوردیم، و البته عکسایی گرفتیم که هنوز به دستمون نرسیده!!

ولی اینو خوب یادمه که اونروز روز واقعی تولد نبود و با چند روز تاخیر برگزار شد. پس باید دوباره با تاخیر تبریک بگم تولد این دو عزیز رو.

فردای اون روز رو هم تو نمایشگاه گذروندم، اون روز هم روز خوب و خاصی بود...باورم نمیشه یه سال گذشته از اون روز و حالا باز هم نمایشگاه و درگیری ذهنی من که چه روزی رو بتونم برم. امسال هیچ لیستی رو آماده نکردم بر خلاف سالهای فبل، شاید هم هیچ خریدی نکنم، ولی حضور تو نمایشگاه کتاب رو همیشه دوست داشتم.


***

تا چند روز دیگه برای دومین و آخرین بار خواهرشوهر میشم!! اصلا لقب قشنگی نیست خودمم میدونم! ولی باور کنید ما از اون خانواده هاش نیستیم که خواهر شوهر بازی دربیاریم، باور ندارید ؟؟؟ خب حق دارید، چون خواهرشوهرایی مثل من در اقلیت هستن حتی!! اصن یه وضعی..


***

از عکس تو و بغض همینقدر بگویم..

دردا که چه شبها...

که چه شبها...

که چه شبها..


" حامد عسکری"

  

حوض نقاشی

اگر شرایط روحی خوبی ندارید، اگه همه ی وجودتون رو انرژی منفی تسخیر کرده، اگه از خشم و نفرت لبریزید..هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت " حوض نقاشی" رو انتخاب نکنید تو سینما!! اینو بدونید که این فیلم به شکل بیرحمانه ای تاثیر گزاره و تو روح و روانتون پیاده میشه! از ما گفتن..

اگر به خاطر لجبازی با من رفتید و دیدید، توش غرق نشید و مثل دیوونه ها زار نزنید، به هر نحوی شده خودتونو بزنید به اون راه، از ما گفتن..

اگر به لجبازیتون ادامه دادید! لطفا دیگه تو مسیر برگشت " غم دنیاس" رو گوش ندید، از ما گفتن..

و اگر همه ی اینارو انجام دادید!! لااقل دستمال کاغذی همراتون باشه تا به گند نکشونین خودتونو!! از ما گفتن..


حاصل این فیلم برای من اینا بود: چشمی که تبدیل به یه سوزن افقی شده! دماغی که پف کرده و قرمز شده! سری که داره از درد منفجر میشه! و مقنعه ای که باید حسابی شسته بشه!!!

البته تاکید میکنم، اگه شرایط روحی منو داشتین این شکلی میشید احتمالا، و لاغیر!! 

پارادوکس نوشت: هر کس این فیلم را نبیند از ما نیست، گفته باشم...