به یاد مریم ها

یادمه تو دوران دبیرستان بودم که به اصرار بچه ها که میدونستن من به هیچ عنوان از رمان های عشقی ایرانی خوشم نمیاد کتاب بامداد خمار رو خوندم. هنوز یادمه که چطور به خاطر بدبختی های اون دختر که تنها گناهش عشق بود گریه کردم. گذشت تا رسید به حدود 6 سال پیش که پرنده ی خارزار رو شروع کردم. شب و روزم یکی شده بود تا بتونم بفهمم چی به سر یه زن بدبخت عاشق دیگه میاد! یادمه برای اون رمان و برای مگی اشک ریختم! دیگه تقریبا داشت برام مسخره میشد یادآوری اون اشکها که هزار خورشید تابان رو شروع کردم.

تو این کتاب اوج فلاکتی رو که یه زن میتونه بهش برسه رو به معنای واقعی نشون داده. اینکه یه زن تا چه حد میتونه بدبختی رو تحمل کنه؟ اونم برای چی ؟ به این خاطر که از قلیان نا مشروع غریزه ی پدر هوسرانش به وجود اومده.

من دیروز برای مریم گریه نکردم ضجه زدم. که نه برای مریم برای زنان. برای همه ی ضعیفه هایی که حتی تو انگیزه ی خلقتشون هم دیگه باید شک کرد!!!

برای همه ی ظلم هایی که با افتخار در حقشون اعمال میشه. و چه جالب که خود ما زنها اولین حامی اون ظلم ها هستیم.

دیروز برای اولین بار متنفر شدم از خودم که یه زنم. ولی خوب که فکر کردم دیدم مریم شاید نماینده ی همه ی زنهای بدبخت دنیا باشه ولی بیشتر نماینده ی زنهای افغانستان به حساب میاد. قومی که از نظر من بدبخت تر از اونا روی زمین نیست. و وقتی میخونی که طالبان چه به سرشون آورده بود میفهمی چرا کفاش افغانی بیمارستان ما نمیخواد نیروهای آمریکایی از کشورشون برن.

با خوندن این کتاب روزی چند بار رحمت به روح بوش پدر فرستادم !!

فکر کنید با این اعصاب خراب امشب نشستیم تسویه حساب رو دسته جمعی دیدیم. با این ذهنیت که یه فیلم فمنیستی میبینیم حال میکنیم!! الان کلا اومدیم بگیم آآآآوووووووووووووع ( بالا آوردن به سبک کاترین)!!!!

اونقدر دیالوگ های سخیف و زندگی های کثیف توش بود که دیگه کلا تا اطلاع ثانوی از هر چی مذکر بدمون میاد.

پ.ن: دینگ دینگ ....اطلاع ثانوی...!!!!!

من خوبم!

طبق معمول وقتی داشتم از خونه میومدم بیرون یادم افتاد که کادویی رو که خریدم کادو پیچ نکردم! لعنت به من که این عادت رو تا لب گور قرار نیست کنار بزارم. تند تند رفتم سر کوچه دیدم حیدرزاده بسته است اه. همینجوری پیاده رفتم تا رسیدم به یه پیرمرد ناز که یه چارپایه گذاشته بود تو پیاده رو جلوی مغازه اش و نشسته بود. دولا شدم( چه خوبه که قزوین نبودم!) گفتم پدر جان کاغذ کادو داری؟ سرش و آورد پایین که یعنی آره . گفتم چسب هم دارید؟ یه نگاهی بهم کرد و رفت تو مغازه. بعد بهم اشاره کرد که بیا تو! رفتم دیدم چسب و کاغذ رو گذاشته رو چهرپایه اش بهم گفت بشین که راحت باشی دخترم!.

پریدم اونور خیابون که سوار تاکسی بشم که یادم افتاد کمترین پول خردم 5 هزار تومنیه. قبل از سوار شدن به راننده گفتم: آقا من پول خورد ندارم شما داری؟ گفت بیا بالا خانوم دارم. بعد از یه ساعتی بدو بدو بالاخره آروم گرفتم . وقتی رسیدم 5 هزاری رو دادم دیدم برگشت گفت: شما صلوات بفرست من پول خورد ندارم! با ناراحتی گفتم ولی من که پرسیدم؟ گفت میدونم ولی خودم دوست داشتم سوارت کنم!!

رفتم سر چهارراه تا تاکسی بعدی رو سوار بشم که شدم وقتی به سر کوچه ی مورد نظر رسیدم گفتم میشه منو ببرید تا مقصد حساب میکنم باهاتون. قبول کرد وقتی رسیدم دیدم کلا 800 تومن برداشته کفم برید!!

خلاصه تونستم برسم خونه ی افسانه. داشتیم با هم حرف میزدیم و میخندیدیم که یه دفعه پریسا دخترش که اصولا هیچ وقت چشم دیدن همدیگرو نداشتیم در حین ناباوری برگشت گفت: شما چقدر خوبی؟ گفتم من؟ گفت آره اصلا از قیافه تون معلومه که خیلی خوبید من خیلی شما رو دوست دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن: فکر کنم بقیه هم امروز همینجوری گول خورده بودن!

روز من

خدایا به حق امروز که روز ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) است و به طرز خیلی زیبایی مصادف شده با روز جهانی رادیولوژی یه گوش چشم ویژه به بچه های رادیولوژی بنداز و فال ورقی که دیشب زهرا برای من گرفت رو تو برنامه هات قرار بده.

آمین نگید لال شید الهی!

 

اس ام اس مخصوص این روز: دلت بزرگتر از" ۱۴.۱۷".غمت کوچکتر از "پری اپیکال".شادیهات همیشه "ردی". و خوشبختیتان همیشه " اکسپوز".

اندر مشغولیات ما

اینروزا زیادی سرم شلوغه...

خیلی وقت بود که به فکر خوندنش بودم ولی نمیدونم چرا همیشه موقع خرید کتاب دست روی نوشته ی دیگه ای میزاشتم. تا اینکه با توصیه ی الی عزیزم مصمم شدم که ایندفعه رو به نیت خریدش ( بادبادک باز)به کتابفروشی همیشگی برم. تا اینجا که خیلی حذاب و ملموس بوده برام و جالب اینکه اسم ایران اونقدر توش تکرار شده که آدم شک میکنه که نکنه نویسنده با اسم مستعار این رمان رو نوشته.

***

دیدن سریال لاست یه پروژه شده برای من. چه دیدنش چه بدست آوردنش!! دیگه هم حال خودم هم اطرافیانم داره بهم میخوره از این نوع دیدن یه سریال. الان بیشتر از یه ساله که مشغول این پروژه هستم ولی مثل اینکه اگه خدا بخواد و ابر و باد و مه و جیکوب و لاک و ویدمور و بن و.. دخالت نکنن داره تموم میشه. الان دیگه تو سراشیبی قرار گرفتم ولی واقعا نفسم بالا نمیاد که یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بازم اگه خدا بخواد و چشم و چالم درنیاد تا 2 روز دیگه تمومش میکنم. این وسط چیزی که جالبه اینه که من کل این سریال رو در عرض 50 روز دیدم و بقیه ی 320 روز رو مشغول رفع و رجوع کردن مشکلاتش !!

***

سر شیفت که امکان انجام هیچ کدوم از این کارا نیست با موبایلم مشغولم.

Gallery...Tracks...mohsen yeganeh...track 01&track 07...mark...play

می بینی تو موفق شدی

با همه ی گرفتاریها هستی. اصلا تو به موازات همه ی کارها پیش میری.

پ.ن: اصلا حوصله ی این قرتی بازیها و گذاشتن دانلود آهنگ و این حرفا رو ندارم ولی توصیه میکنم آلبوم آخر محسن یگانه رو از دست ندید.

پ.ن2: فکر کنید تو این دنیای 6 میلیاردی 2 نفر تو رو بخوان که یکیشون جک باشه یکیشون ساویر.. ای بمیری کیت که اینهمه خرشانسی!

میهمانی

کبریای توبه را بشکن! پشیمانی بس است

از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است

 

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

آبروداری کن ای زاهد! مسلمانی بس است

 

خلق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم

بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است

 

یوسف از تعبیر خواب مصریان دل سرد شد

هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است

 

نسل پشت نسل تنها امتحان پس میدهیم

دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

 

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می کنیم

سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است!

فاضل نظری