من و خدا..
اقا از اون روز نکبت تا همین امروز صبح ، هر روز میاد دم در بخش و میگه کی بریم؟ اولش بهش گفتم ایندفعه میخواییم مالزی بریم ها، گفت اوکی فرقی نداره!! بعد گفتم دلار گرون شده فوقش تا دوبی بریم، گفت اوکی فرقی نداره!! بعد گفتم نه دبی خوشم نمیاد برم ارز تو خرخره ی عربا بریزم، وایمیسیم دلار ارزون بشه، گفت اوکی منتظرم! منم که دیگه فک کردم از سر خودم بازش کردم یه نفسی کشیدمو گفتم، مرسی طوطی!!
دو روز نگذشته بود که اومد گفت یه فکری؟ دلار عمرا نمیاد پایین بیا بریم تا کیش!!!! گفتم حالا روش فکر میکنم، بعد رفتم که فکر کنم مثلا!! بعد اومد گفت مثل اینکه به نتیجه نرسیدی، خب بیا با قطار بریم قشم اصن!!! گفتم حسش نیست!! حالا امروز اومده جیغ میزنه و میگه لااقل بریم شابدوالعظیم شامپانزه!!!!! خندیدمو گفتم: فوقش میبرمت مرقد امام!! هم تو مسیره هم جا پارک داره! خخخخ
حالا حکایت من و خدا و حاجتم شده اینجوری!! هر چی هی کوتاه میامو تخفیف میدم انگار نه انگار!! من شدم ایران و ، نعوذ بالله خدا هم شده 5+1 !!! انگار قرار نیست هیچ وقت به توافق برسیم، والا به قرعان