چرت و پرت های بعد از باخت

اکرم زنگ زده میگه : طوطی مامانم داره میره کربلا. میگم خب به سلامتی من چیکار کنم؟! میگه هیچی میخوام با فاطمه مون (خواهرش) یه 2 روز بریم تهران که حوصلمون سر نره. میگم : آخه دیونه ملت دنبال خونه خالی میگردن تو ول میکنی میری؟!!! میگه: آره میدونم ولی وقتی عرضه ی استفاده کردن ندارم بمونم که چی؟ میگم خب میتونی تعارف کنی به بقیه که عرضه دارن! میخنده و میگه مرض وقتی عرضه شو نداری چرا زر میزنی؟ زنگ زدم بگم تو هم بیا تهران این 2 روز با بچه ها جمع شیم خونه ی طاهره. گفتم مگه شوهرش نیست؟ گفت : نه تو هفته 4 شب رو شیفته بیمارستان. گفتم: واااا حالا که تصمیم گرفتن بچه دار بشن چرا شیفتاشو زیاد کرده؟!!! غش کرد و گفت: درد حالا میای یا نه؟

خوب که فکرامو کردم دیدم میشه اول دی و تولد فاطی عزیزم. دیدم بهونه ی خوبیه که سوپرایزش کنیم. گفتم بهش تو با طاهره هماهنگ کن که مهمون داره منم به رقی میگم که برنامشو ردیف کنه. خودمم 5شنبه مرخصی میگیرم . ولی به فاطی هیچی نگو. فقط طاهره بهش زنگ بزنه بگه به خاطر اومدن اکرم اونم شب بیاد خونشون و بعدش که مارو هم اونجا ببینه احتمالا خیلی ذوق میکنه. دیدم صدای اکرم نمیاد. گفتم الووووو. دیدم گفت : الو و زهر هلاهل!!! یعنی من چغندرم فقط تو و رقی میتونین سوپرایزش کنید دیگه؟؟ دیدم واااااااااای چی گفتم!!

خلاصه قرار شد آخر هفته برم تهران و ذوق زده کنم فاطی رو هرچند با گندی که زدم مطمئنم اکرم اون دهن گشادشو باز میکنه و همه چیزو لو میده!! راستی چی بخرم براش؟؟؟

الان که باز بیشتر فکر میکنم میبینم جمعه یه قرار وبلاگی البته از نوع دورخوانی کتاب ماهی سیاه کوچولو نوشته ی صمد بهرنگی دارن بچه ها که البته با اینکه نخوندم این کتاب رو ولی شاید بتونم به عنوان مهمان ویژه توش شرکت کنم... اجازه هست آقا معلم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و البته همینجا اعلام میکنم از اونجا که این 2-3 روز رو قصد دارم به گل گردش بپردازم اگر احیانا بقیه ی بچه ها قرار سینما، تاتر، کافی شاپ، قهوه خونه، خونه خالی... چیزی دارن مشغول ذمبه ی من هستن اگه به من خبر ندن!!!

راستی یه سوال دارم از 6 دهک پایین جامعه؟ امروز چجوری گذشت بر شما؟ خیلی تو عشق و حالید دیگه نه؟ میبینید زندگی تو رفاه چه حالی میده؟ مطمئنا شما بیشتر میفهمید تا ما که همیشه تو رفاه بودیم!! وا چیه چرا اینجوری نیگاه میکنید؟ مگه نشنیدید بالاترین عضو اجرایی کشور دیشب گفت 6 دهک پایین همون روز اول اجرای طرح زندگیشون بهتر میشه؟ یعنی شما اعتماد ندارید به....

درسته که ایشون خیلی "توهین آمیز" و "غیر اسلامی" وزیر امور خارجه رو برکنار کرد ولی دلیل نمیشه همه ی کاراش غیر اسلامی و آمیخته با دروغ باشه پس مطمئن باشید که زندگیتون تغییر کرده ولی شما هنوز داغید و حالیتون نیست!!

دیگه برم مثل اینکه به چرت و پرت گویی افتادم!! آخه توقع دارید در روزی که پرسپولیس مثل گاو به گل خوردن افتاده من براتون پست فلسفی بنویسم؟!( نیست در غیر این صورت مینوشتم؟!)

محرم نامه 2

عباس زینب

وقتی که ماه باشی ، پلنگها هم خودشان را به بلندی می رسانن و به طمع چنگ انداختن بر صورتت جست و خیز می کنند.

و چه عبث!

رسوایی خودشان را در دره های هلاکت رقم می زنند.

همان دیشب که آنها در خیمه هایشان درباره ی امان نامه ی تو گفتگو می کردند، تو بنی هاشم را در خیمه ای جمع کرده بودی و آنها را برای جنگ امروز و دفاع از امام تشجیع می کردی. من از خیمه درآمدم تا سری به خیمه ی حسین بزنم و دیداری با حسین تازه کنم. دیدم که حسین در خیمه اش تنها نشسته است و به مناجات با خدا و تلاوت قران مشغول است.

به خودم گفتم : چنین شبی نباید حسین را تنها می گذاشتم . و چنین شبی برادران و اصحابش نباید او را تنها بگذارند.

به سمت خیمه ی شما آمدم تا از شما بخواهم که نزد حسین بروید و در کنار او باشید.

وقتی به خیمه ی شما رسیدم ، اول صدای تو را از پشت خیمه شنیدم و بعد خودت را از شکاف خیمه دیدم که بنی هاشم را چون حلقه ای دور خودت جمع کرده ای و خطبه می خوانی.

چنان شبیه حسین حرف می زدی که اگر کسی تو را نمی دید، گمان میکرد که حسین مشغول خطبه خواندن است.

بعد از حمد و ثنای خدا و سلام و صلوات بر پیامبر گفتی:

برادارنم ! برادرزاده ها و عموزاده هایم! فردا چه می کنید؟

همه گفتند: امر، امر شماست.

تو گفتی: فردا اول این شما هستید که به میدان می روید و بعد اصحاب و دیگران. مبادا اصحاب ، پیش از شما بنی هاشم , پیش پای مولایمان حسین بجنگند و کشته شوند.

ما که به امام نزدیکتریم ، محق تر و وظیفه مندتریم در دفاع و محاربه.

پس اول ما و بعد اصحاب.

همه گفتند : همین که شما می فرمایی!

من که این حال را دیدم، منصرف شدم از ورود به خیمه ی شما. اما دلم آرام گرفت و قلبم شادمان شد.

خواستم به خیمه ی حسین برگردم. از کنار خیمه ی حبیب رد شدم. دیدم در آنجا هم غوغا و ولوله ای است.

حبیب در میان اصحاب ایستاده است. همان طور که تو ایستاده بودی در میان بنی هاشم. و به آنان می گوید:

روشن وواضح بگویید که برای چه به اینجا آمده اید؟

همه می گویند:

آمده ایم که فرزند غریب فاطمه را یاری کنیم.

دوباره می پرسد:

چرا حلال دنیا را طلاق داده اید؟

همه می گویند:

برای دفاع از حسین.

حبیب می پرسد:

فردا چه می کنید؟

همه می گویند:

امر ، امر شماست.

حبیب می گوید:

فردا اول این ما هستیم که به میدان می رویم. و بعد سادات و بنی هاشم. مبادا بنی هاشم پیش از شما پیش پای حسین بجنگند و کشته شوند.

همه از جا برمی خیزند، شمشیرهایشان را بر هم می نهند و با هم پیمان می بندند که پیش مرگ بچه های فاطمه شوند.

محرم نامه

محرم برای من از امروز شروع شد. از لحظه ای که روضه ی عباس دلم رو متلاطم کرد. عباس برای من ستاره ی آسمان کربلاست. که ستاره نه قمر آن است. کربلا عرصه ی هنر نمایی عباس و به تکامل رسیدن اوست. قصد ندارم با این قلم ناتوان از عباس بگم ولی دوست دارم این چند روز رو با عباس باشیم به همراه سقای آب و ادب آخرین نوشته ی سید مهدی شجاعی...

ُِ

عباس علی

این عباس علی است. خسته،گرسنه،تشنه،داغدیده و مصیبت زده.

داغ هایی که هر کدام به تنهایی برای از پا درآوردن مردی کافی است؛

داغ سه برادر ،داغ یک فرزند،داغ چندین برادرزاده و خواهرزاده و داغ چند ده عزیز و همدل و همراه.

نه خستگی ،نه تشنگی،نه گرسنگی،نه اینهمه داغ، هیچکدام تاب از کف عباس نربوده و توان عباس را نفرسوده، اما دیدن تشنگی حسین و بچه های حسین ،طاقتش را سوزانده و اورا راهی شریعه کرده است.

و اکنون این اوست و آبی که تا زانوان او و شکم اسب ،بالا آمده.

اکنون این اوست و آب و مشکی خالی و بچه های حسین.

اکنون این اوست و لبهایی که از تشنگی ترک خورده.

اکنون این اوست و تنی که از تشنگی ناتوان شده.

اکنون این اوست و جگری که از تشنگی تاول زده.

اکنون این اوست و هجوم لشگر عقل از هزار سو که او را به نوشیدن آب ترغیب می کند:

تو علمدار لشگر حسینی ،باید استوار بمانی.

تو محافظ بچه های حسینی، باید توان در بدن داشته باشی.

تو تکیه گاه سپاه حسینی، نباید فرو بریزی.

وقتی به جرعه ای آب می توان هزار باره گرفت، چرا این توان را- نه از خودت که - از انجام رسالتت دریغ می کنی؟

&&&

اما پدر در واپسین لحظات حیات، آنگاه که در بستر شهادت آرمیده بود و آخرین وصایای خویش را به اطرافیان می فرمود، ناگهان تو را صدا زد.

تو شتابناک پیش رفتی و در کنار بستر او زانو زدی. پدر همچنانکه خفته بود ، دست بر شانه های تو گذاشت و فرمود:

"عباس من! به زودی سبب روشنی چشم من در قیامت خواهی شد. در عاشورا وقتی وارد شریعه شدی، مبادا که آب بنوشی و برادرت حسین، تشنه باشد."

سوتی نوشت

از قدیم گفتن 2 نوع منشی خوب داریم.

1. منشی که هر روز صبح با دیدن رئیسش بگه : صبح بخیر رئیس!

2. منشی که هر روز صبح بگه: صبح شده رئیس!!!

ولی من امروز اومدم که با صدای بلند اعلام کنم که قبول ندارم این حرف رو! آخه منشی ما که قبلا هم ذکر خیرش گفته شده خدمت شما هیچ کدوم از این عادت ها رو نداره ولی یه منشی ایده آل به حساب میاد. میدونید یعنی همچین صبح به صبح جسم و روحت و با هم ورز میده اساسی که برو حالشو ببر!! یعنی خدا خیرش بده.

ایشون غیر از اینکه از صبح که میاد هی جیغ میزنه جیغ میزنه جیغ میزنه تا دل و روده ی خودش و خودتو خوداشونو (مریضا رو میگم دیگه) بریزه بیرون یه کار دیگه رو هم در حد المپیک بلده اونم سوتی دادنه( مطمئنا سوتی مخفف هیچ کلمه ای نیست اینجا!!)

صبح در حالی که داشت نواقصی پرداختی هارو بیرون میکشید برگشت گفت: طوطی این آقای ملکی قرار بوده یه ماه پیش رایگان کنه قبضشو هنوز نکرده بعد مثل اینکه برقش گرفته باشه یه دفعه جیغ زد ....راستی تو خواهرتو کردی؟!!!! یهو دیدم همه ی بچه ها به یه حالت منزجر کننده ای دارن نیگام میکنن گفتم خواهرمو چیکار کنم؟ گفت رایگان دیگه! بعد باز خودش شروع کرد زنگ زدن: آقای چیز میشه خواهر خانوم چیز رو رایگان بکنید؟ ممنون پس همین الان تا من گوشی دستمه میکنیدش!!!

دیگه هر چی همه خویشتنداری کرده بودن ته کشید و بخش منفجر شد. وای که اگه خواهرم بفهمه.

بعد گوشیش زنگ خورد. بعد از یه سری صحبتهای اولیه به اینجا رسید که.. ببین آقا مجید هم من خیلی میخوام هم شما تورو خدا بیا یه کاری بکن!!!! من که از اتاق پریدم بیرون ولی فکر کنم صدای قهقهه مو همه ی بچه ها شنیدن!!

فکرشو بکنید اینا که گفتم فقط 2 تا از سوتی های وحشتناک امروزش بود که میشد نوشت بقیه اش باشه تو جمع زنونه!!!

دیدم من که خودم حال میکنم با این سوتی ها گفتم بزار از این به بعد بعضی از سوتی هاشو با شما هم قسمت کنم.

***

لطفا یکی به من بگه چرا یاهو مسنجر من باز نمیشه؟ یعنی آخرین بار حدود یه ماه پیش اونم با سیستم خواهرزاده ام تونستم وصل بشم ولی الان دیگه کلا تعطیله!!!

 سوال نوشت: راستی شما نمیدونید این کیهان که اینروزا خیلی هم مشکوک شده چرا اون پست کد دار و که آرش دوست داره  نمینویسه؟

نرفته برگشتم

هنوز شش ماه از روزی که تو اتاق هیئت مدیره پریدم به جون مسئول حراست نگذشته که....

هنوز شش ماه از روزی که همون مسئول منو کشوند تو اتاقش نگذشته که...

هنوز شش ماه از روزی که همون مسئول تو اتاقش منو تهدید به اخراج کرد نگذشته که...

هنوز شش ماه از روزی که من در حالی که لبخند تمسخر آمیزی به لب داشتم بهش گفتم لطفا منو بفرستین بخش رخشویخانه نگذشته که...

و هنوز شش ماه از روزی که من استعفامو نوشتم و از مسئولیت بخش کنار کشیدم نگذشته که دوباره مدیریت آویزونم شد و شدم مسئول بخش. بدجور یاد غلام پیروانی افتادم وقتی تو برنامه ی نود گفت که استعفا داده و دیگه عمرا برنمیگرده ولی به هفته نکشید که برگشت. حس خوبی ندارم ولی ناچارم کردن..

***

برگه رو برداشتم و مریض رو صدا زدم. خانوم عارف.... اومد دیدم یه پیرزن 80 ساله است تقریبا. نشست رو صندلی. گفتم مادر نشین بیا اینجا وایسا. دیدم همینجور ذل زده بهم و مات مونده. باز تکرار کردم دیدم ایندفعه یه لبخند هم زد. بعد خودش گفت خانوم دکتر! سمعکمو باید دربیارم؟؟ فهمیدم اوضاع از چه قراره گفتم نه. باز پرسید ایندفعه داد زدم نهههههه. بعد ذل زد به چشمامو گفت ولی من درمیارم!!!! طالعی بی شخصیت غش کرد از خنده و گفت چقدر حرفت مهم بود براش!!

نیازمندیها

و اینک نیازمند یاری سبزتان هستیم...!!

1- شدیدا دنبال آلبوم اول یا شاید بهتره بگم یکی از قدیمی ترین آهنگای سیاوش شمس هستم. همونی که توش آهنگ صحنه و وقت قراره دل بی قراره... هست. باز رفتم تو فاز نوستالژی و این قرتی بازیا ولی گیر نمیارم. لطفا نگید برو دانلود کن که دلخور میشم!!

2-دلم میخواد یه مرد پیدا بشه که بشینه جلوی روم و لاست رو برام تفسیر کنه!! الان 2 هفته است که تمومش کردم ولی هنوز تو کف هستم . حالا به خاطر مشکلات اگه نمیتونید تو روم بگید روش های دیگه ای هم هست!!

4-یه مرد میخوام که بره پیام عمه ی 66 ساله ی منو به مهران مدیری برسونه. ایشون در نهایت از خودگذشتگی دیشب اعلام کردن که اگه مدیری ازشون خواستگاری کنه جواب مثبت میدن!! منم هی صورتمو خنج زدم که آخه عمه جون چرا تو حالت جوگیری حرفی میزنی که بعد نتونی انجامش بدی !!!

5-دلم میخواد یه مرد با معلومات کهکشانی پیدا بشه بهم بگه این کشور گامبیا دقیقا کجاست؟؟!! این پونز لامصب کنده نمیشه خب!!!!!

6-دلم میخواد یه مرد پیدا بشه که بره یه ماچ آبدار به این مرجانه گلچین از طرف من تحویل بده که اینروزا بدجور بساط خنده ی من و طالعی رو جور کرده . تازه باعث شد اشکای خواهرمم هم تو 2 روز گذشته خشک نشه اینقدر که من اداشو درآوردم خفن! ( ببخشید مثل اینکه اینجا باید میگفتم دلم میخواد یه زن....)

7-دلم میخواد یه جوانمرد پیدا بشه که یه زوج خوشبخت رو از نگرانی خارج کنه. یکی که بتونه یه آپارتمان حداقل 80 متری تو محدوده ی میدان هروی یا مینی سیتی یا خ جلفا یا شهید عراقی براشون جور کنه. تا حالا شده برای عروسی تون تالار رزرو کرده باشید ولی خونه گیرتون نیاد؟؟؟

پ.ن: اگه هر کدوم از نیازمندی ها رو به اعضای چپ و راستتون حواله کردید ولی خدائیش این آخری رو بیخیال نشید چون جایزه ی ویژه داره. اونم اینه که با طوطی یه عروسی دعوت میشید توووووووووووووووووووووپ.