محرم برای من از امروز شروع شد. از لحظه ای که روضه ی عباس دلم رو متلاطم کرد. عباس برای من ستاره ی آسمان کربلاست. که ستاره نه قمر آن است. کربلا عرصه ی هنر نمایی عباس و به تکامل رسیدن اوست. قصد ندارم با این قلم ناتوان از عباس بگم ولی دوست دارم این چند روز رو با عباس باشیم به همراه سقای آب و ادب آخرین نوشته ی سید مهدی شجاعی...

ُِ

عباس علی

این عباس علی است. خسته،گرسنه،تشنه،داغدیده و مصیبت زده.

داغ هایی که هر کدام به تنهایی برای از پا درآوردن مردی کافی است؛

داغ سه برادر ،داغ یک فرزند،داغ چندین برادرزاده و خواهرزاده و داغ چند ده عزیز و همدل و همراه.

نه خستگی ،نه تشنگی،نه گرسنگی،نه اینهمه داغ، هیچکدام تاب از کف عباس نربوده و توان عباس را نفرسوده، اما دیدن تشنگی حسین و بچه های حسین ،طاقتش را سوزانده و اورا راهی شریعه کرده است.

و اکنون این اوست و آبی که تا زانوان او و شکم اسب ،بالا آمده.

اکنون این اوست و آب و مشکی خالی و بچه های حسین.

اکنون این اوست و لبهایی که از تشنگی ترک خورده.

اکنون این اوست و تنی که از تشنگی ناتوان شده.

اکنون این اوست و جگری که از تشنگی تاول زده.

اکنون این اوست و هجوم لشگر عقل از هزار سو که او را به نوشیدن آب ترغیب می کند:

تو علمدار لشگر حسینی ،باید استوار بمانی.

تو محافظ بچه های حسینی، باید توان در بدن داشته باشی.

تو تکیه گاه سپاه حسینی، نباید فرو بریزی.

وقتی به جرعه ای آب می توان هزار باره گرفت، چرا این توان را- نه از خودت که - از انجام رسالتت دریغ می کنی؟

&&&

اما پدر در واپسین لحظات حیات، آنگاه که در بستر شهادت آرمیده بود و آخرین وصایای خویش را به اطرافیان می فرمود، ناگهان تو را صدا زد.

تو شتابناک پیش رفتی و در کنار بستر او زانو زدی. پدر همچنانکه خفته بود ، دست بر شانه های تو گذاشت و فرمود:

"عباس من! به زودی سبب روشنی چشم من در قیامت خواهی شد. در عاشورا وقتی وارد شریعه شدی، مبادا که آب بنوشی و برادرت حسین، تشنه باشد."