از دست ایران بمیرید

آقاهه: خانوم ! شما زن ها وقتی با هم تنها میشین چی بهم میگین؟

خانومه: همون چیزایی که شما مردا بهم میگین.

آقاهه: چه بی تربیتین شماها !!!

شده حکایت ایران و غرب. آقا جون ، حاکم، پررو، زبون نفهم، من یکی بر خلاف سلطانیه و جلیلی و رئیس جمهور و رئیس مجلس و روزنامه نگارا میخوام با صدای بلند بگم: آره ما داریم! ما بمب اتمی و کلاهک هسته ای داریم ! چند تا میخوای؟ خودت میای میبری یا بفرستیم؟ چی؟ مشکلیه؟ جدا؟ اونوقت چرا؟

خیلی جالبه که این کشورهای به ظاهر قلدر، با کمال پررویی میان و از کلاهک های هسته ای شون و تعدادش میگن. اونوقت به ما که میرسه ندای وامصیبتا سر میدن. یکی نیست بهشون بگه شما بیشتر به بمب اتمی نیاز دارید یا ایران که تو مرکز جهنم قرار داره. تو گند ترین جای ممکن از لحاظ موقعیت سیاسی. تو بطن ماجرا، و دور تا دورش رو دشمناش گرفتن.

جالبه که ما با وجود تکذیب این قضیه مستحق مجازات و بمباران هستیم ، ولی خود کثافتشون لیاقت آقایی و سروری. زهی خیال باطل. باید تو گور ببرید فکر حمله به ایران رو، نه که نتونید و امکاناتش رو نداشته باشید، نه!

به این خاطر که مردم ایران از نژاد پرست ترین مردم روی زمین هستن. وطن پرستیشون زبانزده. مردم ما مث عربا بی غیرت و بی رگ و ریشه ، و مثل افغان ها داغون و بیچاره نیستن. مردم ما عاشق ایران هستن حتی اگه با دولت یا حتی نظامشون مشکل داشته باشن. و شما اینو بهتر از خیلی از ما میدونید ، و بهمین خاطر هم هست که فقط از دور جفتک میزنید و از جاتون تکون نمیخورید. لطفا به جفتکتون ادامه بدید تا نفستون بگیره. ولی خدائیش یه موقع نکنه خر بشید و اکسیژن به مفزتون نرسه و کاری بکنید که نباید؟ این مردم به اندازه ی کافی ، و به اندازه ی همه ی مردم دنیا ، جنگیده و شهید داده. بازم میده .انصافتون و شکر...

طوطی کمک میخواهد

هواداران بارسلونا خطاب به کریستیانو رونالدو: گل بزنی ، برای شادی بعد از گل میفرستیمت ایران!!

خدا گواهه اینو الان برای نمک پاشی از خودم در نکردم! یا مثلا اس ام اس نیست. این تیتر اول روزنامه ی نمیدونم چیه اسپانیاست!! وااا خب به منچه ، مجری رادیو جوان گفت. منم مثل شما وقتی شنیدم حالم گرفت و شوکه شدم. ( خیلی خب ، حالا حتما باید بگید که اصلا هم حالتون نگرفت!) ولی وقتی جلسه ی استیضاح وزیر مختلس رو دیدم، فهمیدم که تو این کشور با این الگوهای حال بهم زن این اتفاق خیلی خیلی عادیه!! رئیس جمهور برگشته میگه :هر وقت سراغ یکی از وزیرامو میگیرم بهم میگن تو کمیسیونه. این چه وضعیه؟ رئیس مجلس هم جواب میده که: احتمالا وزیراتون یه جای دیگه میرن ، الکی بهتون میگن میریم مجلس!! بعد رئیس جمهور جواب میده: تنشون به تن شما خورده و کمال همنشین درشون اثر کرده و ...!!! فکر کنید، وقتی بالاترین مقامهای یه کشور اینجوری با هم صحبت میکنن، از جوجه هایی مثل شیث و نصرتی ، چه توقعی میره؟!

وسط نوشت: مراتب تشکر و قدردانی خودم رو بابت همه ی تصاویر و فیلمها و توضیحات خصوصی که برای روشن شدن افکار منه پرت از همه جا ، برام فرستادین اعلام میکنم.

***

حدود 11 سال پیش بود که با اینترنت آشنا شدم. و البته اون موقع اینترنت برای من همون چت بود!! خواهرم اینا رفته بودن آفریقا ، و ما برای ارتباط بیشتر با اونا به چت روآوردیم. تا اینکه شدیم معتاد چت کردن! هر وقت دختر عمویی، دختر خاله ای، دوستی ، کسی میومد خونمون، سریع میرفتیم تو چت رومو آی سربه سر ملت میزاشتیم که بیا و ببین. شده بود بهترین سرگرمی ما. تا اینکه اومدیم سمت وبلاگ و اولش شدیم یه وبلاگ خون حرفه ای، و بعد یه وبلاگ نویس قهااااار!!!! ( فکر نمیکنید خنده تون غیر طبیعی بود ؟!!) . ولی هنوزم یه لحظه هایی دلم میخواد بتونم با کسی چت کنم و سبک بشم. ولی راستش دیگه خیلی ساله که چت روم نرفتمو اصلا هم حوصله شو ندارم. و البته شاید بیشترین دلیلش ، بی نزاکتی و بی شعوری بعضی از حاضرین تو روم باشه.

اینارو گفتم تا به اینجا برسم که ، چند وقتیه که تو فکر درست کردن یه چت روم هستم که فقط دوستایی که میشناسم و تو وبلاگ هم میریم توش عضو باشن ، بعد هر کس ، هر زمانی که دلش گرفت یا مثلا وقت آزاد داشت ، بتونه بیاد توش و با هر کسه دیگه ای که حضور داره بتونه صحبت کنه. و البته میشه در هفته یه ساعتی رو هم معین کرد که همه ی بچه ها دور هم جمع بشن و بگن و بخندن. حتی میشه برای هر دفعه هم یه موضوعی رو برای بحث انتخاب کرد. و این یعنی استفاده ی بهینه و مفید از چت.

ولی یه مشکلی این وسط وجود داره ، اونم اینه که ....بلد نیستم باید چیکار کنم دقیقا برای راه اندازیش!!! ( باور کنید این وبلاگ هم به زور تونستم بسازم!!). و اینجاست که باید بگم: هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم!

اینکاره هاش یا علی....

این یک پست نیست!

- انجیر درسته یا انجیل؟!! منظور همون میوه ی معروفه، نه کتاب مقدس!! اونقدر با آدم بحث میکنن که تو بدیهیاتش هم دچار شک میشه. والا.

-این سفر اخیرم به تهران اگه هیچ سودی برام نداشت ، لااقل این حسن رو داشت که بفهمم یونس و عباس غزالی، بازیگران سریال وضعیت سفید، میشن برادر شوهر عمه ی عروس دائیم!!! حالا دیگه به غیر از وبلاگ معروف و وزینم!! ( چیه خنده داره؟؟!!) از این طریق هم معروف شدم!!

-راستی بازم میخوام از طریق این وبلاگ دنبال خونه بگردم برای اطرافیان!! نیست دفعه ی قبلی خونه بود که معرفی میشد!! دنبال یه آپارتمان 80تا 90 متری هستم تو تهران با این شرایط: 10-12 میلیون رهن و 300 تومن اجاره. یا 30 میلیون رهن بدون اجاره. خیر ببینی مادر ، ثواب داره به مولا! وگرنه خودمم دوست ندارم از این وبلاگ وزین و مردمی و احساسات پاک خواننده هاش ، سواستفاده کنم!

-قسم به همه مقدسات ، یکی بیاد به من بگه این شیث رضایی و نصرتی گوربه گور، باز چه غلطی کردن که حتی جرات نمیکنن تصویرشو بزارن؟ الکی هم برای من سایت معرفی نکنین برای دیدن تصاویر مربوطه، چند بار باید بگم فیل.تر.شکن ندارم.

-و اینکه تا حالا فکر میکردم خیلی خوبم! و البته مقرب! ولی وقتی دیدم که لیاقت یه بلیط قطار هم ندارم ، کلا ناامید شدم. دوست داشتم عرفه مشهد باشم...

باز تکرار میکنم که، این یک پست نبود!