شهر من

میخوام از قم بگم

1. شهری که تو معروفترین و قدیمی ترین سالن سینماش زنها و مردها رو از هم جدا میکنن! بعد برای جلب توجه ملت یه بنر تبلیغاتی میزنن با این محتوا که " برای اولین بار در استان فم- امکان شنای همزمان آقایان و خانومها !!!!!! " بعد اون پایین اضافه میکنن"در دو استخر مجزا"

2. شهری که تو مجلس زنونه اش دختری دم بخت شروع میکنه به خوندن این شعر که"رفتم پشت بوم، قالی رو تکوندم- قالی خاک نداشت، خودمو تکوندم- پسر همسایه چشمامو دیده- رفته واسه من سرمه خریده" و البته برید تا هر کجا که ذهنتون میکشه و بفهمید که این پسر همسایه چه کارا که نکرده! و البته که همه ی خانومای جامعه الزهرا رفته هم غش میکنن از خنده و تشویق میکنن دختر و پسر رو!! ولی خدا نکنه جلوی همینا آهنگ قمیشی یا معین رو بزاریم که تکفیر میشیم!!

3.شهری که تو جلسه ی قرآنش دو نفر تا تونستن موقع تلاوت قرآن خندیدن و ملت رو مسخره کردن، بعد که یکیشون یه بطری آب گرفت جلوی من که توش فوت کن ، برای شفای مریض! و با انتقاد من مواجه شد، برگشت گفت: یعنی تو اعتقاد به قرآن نداری؟!!!!!

4.شهری که مجالس عروسیش همه سنگین و رنگین میشینن و تا جایی که زورشون میرسه از ابیات( جمع بیت!) عظام دعوت میکنن برای رونق دادن به مجلسشون ، که از اول تا آخرش رو با صلوات و مولودی پر کردن، بعد به از ما بهترون میگن بعد از تالار بیایید خونه، سیستم ردیفه!!

5. و.......

میگن کرج ، ایران کوچیک شده است. ازاین جهت که از همه ی اقوام ایران ، به اونجا مهاجرت کردن و ساکن هستن توش. من میگم قم هم همینجوره ، منتها اینجا از همه نوع اعتقاد و سلیقه و فکری توش پیدا میشه. توی قم زندگی کردن خیلی سخته ، خیلی. البته اگه بخوای هم مورد پسند دیگران باشی ، هم از خودت فاصله نگیری! توی قم خیلی سخت میشه کسی رو شناخت اونجوری که هست. اینجا نقاب ها خیلی متنوع تر از جاهای دیگه است. توی قم آدم های ریاکار خیلی خیلی بیشتر از جاهای دیگه وجود دارن. و البته هر چی ریاکار تر، مقبولتر.

پ.ن: امام خمینی میگفت: اگه لطیفه ای رو تعریف کنید و مثلا بگید ، یه ترکه! انگار که پشت سر همه ی ترکها غیبت کردید. باید بگید، یه ترک کافر!!

پس نیاز به توضیح نیست که هیچ تعریفی مطلق نیست و شامل همه نمیشه. به خصوص من !!! والا با این شهرمون.

انسانهایی که کلم نیستن!!

دیدن این تصویر و تصویرهای مشابه این خوشحالم میکنه! نه اینکه فکر کنید موافق خشونت هستم و بی رحم، یا مثلا کینه ی انگلیس و دولتمرداش همچین حسی رو بهم تزریق کردن، نه ... مطمئنا خیانتهای انگلیس به فرهنگ و اعتقادات و اراضی ما اینجوری جبران نمیشه.

خوشحالم چون میبینم غیرت و مردونگی و حمایت از همنوع هنوز تو این دنیای هرکی هرکی از بین نرفته و داره خودی نشون میده. چیزی که در کمال شرمندگی توی کشور ما توی هیچ بقالی پیدا نمیشه. الان خیلی وقته که تو این کشور اعتراضهای خود جوش (واقعی) محلی از اعراب نداره. دفاع کردن از دیگران خنده دار شده ، و با حرف زدن در موردش هم انگ بیکار بودن و دیوانگی بهت میچسبه. اینجا اینروزا اگه هر اتفاق ناممکنی هم برای عزیزترین کسامون بیوفته ، حس داد زدن هم بهمون دست نمیده. آخه اینجا همه میخوان زندگی بی دغدغه داشته باشن، پس گور بابای بقیه. یادمون باشه قاتل اصلی کهر.یز.ک الان یه پست دولتی داره و مقامات ما اعلام کردن، " برای اعزام خبرنگاران حقوق بشر به انگلیس اعلام آمادگی کردیم"

***

چند شب پیش مستندی از شبکه ی من ...و ...تو پخش شد ، در مورد فریدون فرخزاد. دروغ چرا تا قبر آآآآ ، من قبلا فقط اسمش رو شنیده بودم هیچی ازش نمیدونستم. ولی این مستند اونقدر جالب بود برام که حتی قید دیدن بازی پرسپولیس و شاهین رو هم زدم. چیزی که بیشتر از هر چیزی دستم اومد این بود که ، ما تو همه ی دورانها برخوردمون با افرادی که زبانی منتقد و تلخ دارن و اهل چاپلوسی نیستن ، زننده و بی رحمانه است. پس لطفا پز قبل از انقلا.ب و بعد از انقلا.ب رو ندیم. ما خودمون مشکل داریم و تمام.

***

با دیدن منشی ما مطمئنم همتون میگید: خااااااااااانوووووووووم شیرزاد ، تو چقدر ماه بودی!

چیزه  بیشتری نمیگم ،فقط اینو بدونید دارم از دستش دق میکنم.

اعلام وجود به قیمت چرت گویی!

اومدم که فقط بگم هیچ مرگمان نیست و داریم نفس میکشیم. منتها مغزمان قفل شده و کلیدش رو هم پیدا نمیکنیم. خیلی ها میگن اصولا وقتی فکرت آزاد نباشه و درگیری داشته باشه قدرت نوشتن از آدم سلب میشه و ...هنگ. ولی من میگم وقتی فکر آدم درگیر نباشه چه دردی داره که بخواد بنویسه؟ به جاش میره خرید یا سینما یا مثلا فالوده خوری تو میدون زنبیل آباد! والا. گفتم زنبیل آباد یادم افتاد مائده و زهرا یه گندی زدن که اونجا رو هم باید با احتیاط برم که یه وقت چش تو چشم گارسون "باما" نشم. البته منظورم مطمئنا اون زهرایی نیست که بعضی از شماها میشناسینش! بی شعور از بعد از امتحاناش پاشده رفته تهران خونشون و اصلانم نمیگه که چقدر دلم براش تنگ شده. فقط هی تند تند اس میده که خاله بوووووووووووووووووس! اگه بود لااقل مجبورم میکرد برم یه روسری چیزی بخرم حال و هوام عوض بشه. گفتم هوا ، تا یادم نرفته بگم ما داریم اینجا جزغاله میشیم از گرما. حالا تازه آقایون یادشون افتاده بگن قم هم جز شهرای گرمسیر حساب میشه و برقش رو میخواییم نصف قیمت حساب کنیم و از اینا. احتمالا ایات عظام صداشون دراومده بعد از هدفمندی. حالا تو این اوضاع ماه رمضون هم شروع شده. نمیدونم چرا عاشقشم. برای من ماه خاصیه. برنامه ی ماه عسلش هم دوباره رونق گرفته با علیخانی. برای برنامه ی روز 3 شنبه دو تا از زنان قربانی شده ی خشم و خودخواهی مردان رو دعوت کرده بود. زنه با صورتی جمع شده و چشمانی کور شده از اسیدپاشی نشسته روبروش ، اونوقت مردک میگه : نمیخوام قضاوتی بکنم و به طرف مقابل هم حق میدم از خودش دفاع کنه تو برنامه!! انگار نه انگار که زده زندگی یه بدبخت رو ساقط کرده! انگار که یه سوسک رو زیر دمپاییش له کرده اونم سهوی!! کاری که اینروزا منم تو خونه مدام دارم انجام میدم ، البته عمدی! بسکه تو این خرابشده سوسک ریخته. یا به قول پیمان قاسمخانی ، سوکس! وای من عاشق این دو تا برادرم بسکه ذهن خلاق و قلم توانایی دارن. ساختمان پزشکان و شخصیت شیرزادشون که منو چند بار تا مرز سکته برد از خنده. وای اگه موقع تایپ این پست ، کنارم بودین و میدیدید که چطوری دارم حروف رو جابجا تایپ میکنم و چه کلمات بی ناموسی از توش درمیاد، مطمئنا شما هم همونقدر میخندیدین!

ببخشید که هر چی خوندین چرت بود ، ولی فقط خواستم بدونید که این روزا طوطی شما چه ذهن شلوغ و نا متمرکزی داره، و اینکه با وجود این ذهن درگیر بازم به فکرتونه.

***

پاسخگویی به شبهات!

موضوع پست پایین هنوز هم وجود داره و همه فکرم و درگیر کرده. فقط لازم میدونم که بگم مطمئنا من خودم اونقدر احمق و بی تجربه نیستم که بخوام آینده مو در گرو یه استخاره بزارم. اینو بزارید به حساب دودلی و سردرگمی شدیدی که تا حالا سابقه نداشته برام و امونم و بریده. خواهشا برام دعا کنید تو این ماه عزیز تا از این وضعیت رها بشم و بتونم قاطعانه تصمیم بگیرم. واقعا شرایط بدیه.