گمشده ای به نام شادی...
میلاد مبشر عشق و دوستی، مسیح (ع) و فرارسیدن عید بزرگ کریسمس ، به شما و سایر مسلمین هیچ ربطی ندارد. شما به فکر ادامه ی محرم باش!
این چند روز سرویسولیشن شدم بسکه این پیامک به دستم رسید. ولی امروز که داشتم بهش فکر میکردم یه چیزایی ذهنمو به خودش مشغول کرد. توی دین مسیح مطمئنا بیشتر از 3-4 مورد مذهبی برای شادی و جشن وجود نداره. ولی وقتی خوب نیگاه میکنی میبینی همین کافیه براشون، تا همه ی جهان رو مشعوف کنن و انرژی مثبتشون رو به همه جا منتشر کنن. به طوری که این شادی حتی توی ما مسلمونها هم یه حس خوبی رو به وجود میاره.
حالا بیاین مقایسه کنیم اونارو با خودمون. با مسلمونها. ما اعتقاد به 14 معصوم داریم، و این یعنی 14 روز جشن و شادی. و اضافه کنیم یه سری روزهای شاد ملی رو، مثل عید نوروز یا شب یلدا. و یا اینکه مناسبتهایی مثل مبعث و غدیر و قربان و....
این یعنی میانگین ماهی 2 روز جشن و شادی.
اونوقت چیکار کردیم؟ غیر از اینه که فقط اشکهامون رو همه ی دنیا دیدن؟ تو کدوم یکی از این مناسبتها تونستیم به طور کامل شادی کنیم و معنی جشن و پایکوبی رو با تمام وجود حس کنیم.
چرا برای شهادت 14 معصوم همه ی تلاشمون رو برای درآوردن اشک مردم میکنیم، اونوقت برای تولد همین 14 معصوم هیچ اتفاقی که یه لبخند کوچیک، رو لب همون مردم بیاره نمیفته.
چرا همش دنبال بهونه ایم که عزا رو بر شادی مقدم کنیم و از خودمون یه ملت افسرده و غمگین بسازیم و اونو مصادره کنیم به جهان؟!!
برای مثال، یه پیامک تو همین شب یلدا رسید بهم ، به این مضمون که: ای کسی که شب یلدا رو بلندترین شب سال میدونی، کجا بودی شام غریبان؟!!!! این پیامک چنان منو عصبی و مجبور به واکنش کرد که نگو، آخه چه سودی میبریم از کوفت کردن یه شب ؟؟ آخه چرا اینهمه سخته برامون شاد بودن؟
لطفا برداشت نادرست از این نوشته نکنید، من خودم میدونم گریه بر حسین چیزی نیست که بشه ازش ایراد گرفت، منظور من زیاده روی توی عزاداریه. چیزی که انگار دیگه ربطی هم به امامان ما نداره...
پ.ن: بعد از فوت پیامبر ، وقتی فاطمه ی زهرا به در خونه ی مهاجرین و انصار رفت تا بهشون یادآوری کنه غدیر رو، یکی از بهونه هایی که اونا آوردن برای بیعت نکردن با حضرت علی(ع) ، این بود که – علی زیاد میخنده-!!!