
مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
خورشید ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بی تابی مزارع گندم شروع شد
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم...شروع شد
دکتر فاضل نظری
پ.ن: عکس بالا مربوط به کوه خضر، در نزدیکیه جمکران هستش. یه جورایی بام قم هم محسوب میشه. و برای رسیدن به زیارتگاه ، باید یه کوه نوردی مختصری هم انجام داد. رفتنش رو توصیه میکنم، به خصوص 2 نفری، باور کنید!!
منظورم اینه که همه باهم نریزید سر من که مارو ببر اینجا طوطی!! یکی یکی بیاید!!
آره جون خودم منظورم همین بود...
نمیدونم چه حکمتی در کاره که آشنایان ما وقتی میخوان ازدواج کنن یاد من نمیوفتن! ولی وقتی زن میگیرن یادشون میفته که عاشق طوطی بوده و هستن و اصلا هم نمیتونن فراموشش کنن!!!
این سومین مرد متاهله که با کمال وقاحت به من ابراز علاقه میکنه!! مدیونید اگه فکر کنید از روی تنوع طلبی، بی وفایی، بی شخصیتی و کثافتی باشه احیانا!! جدا ازتون دلگیر میشم! نههههههه فقط از روی عشق و علاقه و این چیزاست که وقتی میاد سراغ آدم ، همه ی خصلت های انسانی رو تحت الشعاع قرار میده!!
در ضمن الانم فکر نکنید که عصبانیتم به خاطر این ابراز علاقه، یا سوختن دلم برای زن بدبختشونه، نههههههههه
فقط آتیش میگیرم از اینکه چرا اینا هیچ کدوم کسایی نبودن که منم متقابلا دوسشون داشته باشم لااقل!! والا ....