اقرار نامه!
هزمان با تموم شدن کتاب "نام من سرخ" نوشته ی ارهان پاموک و بستن کتاب ، یدفعه دیدم همکارا با هم شروع کردن به کف زدن! امینی گفت :آخیش تموم شد. من لبخند زدم. بعد ادامه داد :جان من دیگه کتاب نیار تو بخش، بابا دق کردیم از بس سرت تو کتاب بود! من باز لبخند زدم. ولی بعد شروع کرد به اعتراف که: من به همکاری با شما افتخار میکنم که به تنهایی تونستی سرانه ی مطالعه ی کشور رو بالا ببری!! فکر کن ....به تنهایی!!
بعد از این گفتگو شروع کردم به شمارش کتابهایی که از بعد از نمایشگاه کتاب خوندم. یعنی از تقریبا 7 ماه قبل...زن زیادی (جلال آل احمد)- جانستان کابلستان (رضا امیرخانی)- فاطمه فاطمه است( دکتر شریعتی)- کافکا در کرانه (هاروکی موراکامی) - دالان بهشت (نازی صفوی)- شهربانو ( شهسواری)- چون رود جاری باش ( پائولو کوئیلیو) و....
ولی خوب که نگاه میکنم میبینم من هیچ فرقی ندارم با منشیمون.همونی که به اقرار خودش هیچ کتابی تا حالا نخونده!!
منم مثل اون بد رفتار میکنم، بد حرف میزنم، بد نگاه میکنم، بد فکر میکنم، حرف مفت میزنم، مردم آزارم، راحت دل میشکونم، دست کسی رو نمیگیرم، و.....
خلاصه اینو بگم که کتاب خوندنام نه تنها شعور و فرهنگم و بالاتر نبرده، که باعث شده الان بیام و با صدای بلند بگم ، من پوچ تر از اونی هستم که فکرشو میکردم.
***
سکوت آب میتواند خشکی باشد و فریاد عطش
سکوت گندم میتواند گرسنگی باشد و غریو پیروزمندانه ی قحط
همچنانکه سکوت آفتاب ظلمات است
اما
سکوت آدمی فقدان جهان و خداست
غریو را تصویر کن
شاملو
***
پ.ن: تو برو سفر سلامت .....![]()