پرستار عشق
2 روزی هست که بچه های بیمارستان به تب و تاب افتاده بودن که برای روز پرستار قراره چی گیرشون بیاد؟ تا اینکه امروز گفتن خدمه ی بخش رو بفرستین تا هدایاتون رو تحویل بگیره. اونم رفت با یه ویلچر پر از کتاب برگشت!! و البته یه خروار اخم و فحش!! بهش میگم چرا کمه؟ میگه برای خودم نرگفتم. پرسیدم چرا؟ با عصبانیت برگشت گفت: آخه من اگه کتابخون بودم که درسم رو میخوندم تا الان مثل احمقها مجبور نباشم زیر پای شما رو طی بکشم!! اینم حرفیه ها..
نه اینکه با کتاب خوندن مخالف باشم. هر کی ندونه ، مامانم که دیگه خوب میدونه من چه سیریش کتاب هستم، ولی نه دیگه کتابهای مربوط به حوزه ی علمیه!! خدا میدونه باز کدوم از آقایون سر سال خمسی مربوطش رسیده بوده که این لطف رو به بچه های بخت برگشته ی ما کرده بود؟! وگرنه که اگر قصد، بالا بردن فرهنگ کتابخونی بود که ، بن کتاب قشنگتر بود نه؟ هر چند که باعث میشد که بچه های فاسد ما برن کتابهای مفسده ساز خارجی رو بخرن. والا
البته از حق نگذریم که به نظر من ( و البته خلاف نظر همه!!) کتاب انتخابی خیلی به پرستار جماعت میخورد. اصولا پرستار جماعت کارشون ، دادن حیات دوباره به انسانهاست ، حالا به هر طریقی !! کافیه یه سر برید بیمارستان میلاد یا هر بیمارستان دیگه ای تا روح و جسمتون با هم ، رو بیاد!! و البته که در قلوب همه هم جا دارن ،امتحانش هم اینه که با یه آی دی دخترونه برید تو یاهو مسنجر و بگید که پرستارید، تا ببینید چقدر فدایی پیدا میکنید!! این پیشنهاد بارها امتحان خودش رو پس داده ها... باور کنید!!![]()
به قول همکار مذکر ما: ما که پرستار نیستیم، ولی پرستارها رو بسیار دوست داریم!!![]()
پ.ن: هر کی هر تاریخی رو میخواد بگه، روز پرستار، روز ولنتاین منه....