سال زایشی!!
نمیدونم تا حالا تجربه ی وضع حمل رو داشتین یا نه؟ چه حرفیه..اینجا اکثرن یا مذکر هستن، یا مجرد!!
ولی در کل باید بگم همچین چیز وحشتناک و غیر قابل تحملی هم نیست ها! من که تو این روزای اول سال ، آی تجربه اش کردم که بیا و ببین! باور کنید.
از روز 29 اسفند من یه بند شیفت بودم ، تا خود امروز. این وسط بعضی روزا 2شیفته بودم. بینش هم مهمون داری میکردیم ، و البته مهمونی میرفتیم. جیبمون هم که کلا خالی شد، از بس عیدی دادیم. نت هم که زیاد نتونستیم بیاییم. و من وقتی مرور میکنم این چند روز رو ، از ته دل آرزو میکنم که "ای کاش من هم یک زائو بودم" تا اینکه بخوام اینجوری مچاله بشم. والا...
تازه تصور کنید یه ادم مچاله و چروک شده رو که یه جوش خرکی وسط پیشونیش هم درآورده باشه ، چه روحیه ای باید داشته باشه!!
از اونجایی هم که از قدیم گفتن: اول سال هر جوری شروع بشه ، همونجوری هم تموم میشه، باید بگم که ،عجب زایشگاهی بشه این وبلاگ، آخر سال 90!!!!![]()
ولی احتمال میدم افتادم تو سراشیبی. چون از امشب بی دغدغه میخوابم و تا 2 روز دیگه هم میرم ولایت. به نظر باید خوش بگذره عروسی تو بهبهان. پس فعلا میریم تا داشته باشیم سال جدید رو با هم. امیدوارم بیشتر بتونیم از وجود هم ، و حضور هم ، لذت ببریم و استفاده کنیم. حالا منم اگه رفتم و برنگشتم، بازم شما باشید دور هم. باور کنید راضی نیستم در نبود من از هم بپاشید و منفجر شید. والا
حالا من نه ......یه حیوون دیگه!!( منظورم یه طوطی دیگه بود)![]()