پرنده، راننده میشود!!
نه بابا نرفتم تو کار تبلیغ. چی؟؟ بیزینس؟؟ بنگاه؟؟ جایزه ی سر بن علی؟؟ اووووووو تا کجاها رفتین!!
ای بابا فقط خواستم بگم ماشینم و تحویل گرفتم!! نازی چه ذوقی کردید همه!! آروم باشید، ببینید من چه خونسردم؟!!
از اونجایی که علاوه بر خونسردی، خیلی هم با جنبه هستم، اومدم که بگم 4 نفر اولی که بهم تبریک بگن یه شب دعوت من هستن. البته که منظورم فقط شام هستش وااااااااا!!
چیه بابا ون که نگرفتم! همینش هم مرام شهرستانی گذاشتم وگرنه که ظرفیت نوشته شده فقط 3 نفر میباشد غیر از راننده!! آخی نازی طوطی راننده شد بالاخره!!!
هی همه گفتن، سوناتا ، ورنا، یا سانتافه بگیر ، گفتم زکی... من محصولات درجه یک کاشان رو رها کنم برم ماشین نجس اجنبی سوار شم!!هیچ خوشم نمیاد فکر کنید یه مقدار از پول اینم قرض کردم ها، گفته باشم!!
پ.ن: دیروز محسن برده بود ماشین رو که دزدگیرش رو نصب کنه، وقتی برگشت گفت خاله نفسم برید از دست صاب مغازه. میگم چرا؟ میگه هیچی بحثمون کشید به سن و سال،که من برگشتم گفتم اووووووووووه ایشون اون موقع که شما داشتین میگفتین مرگ بر ش.ا.ه و مارو بدبخت کردین تازه 11 سالش بوده، که یه دفعه دیدم یارو با یه غضبی برگشت گفت: ما شما رو بدبخت کردیم؟ دیدم وااااااااای گند زدم ، با پت و پت خواستم جمع و جورش کنم که دیدم ادامه داد: باشه درست، ما اونقدر مرد بودیم که ش.ا.ه رو بندازیم بیرون، حالا شماها مردی کنید و کسایی رو که نمیخوایید بندازید بیرون!!! با ملت شوخی نمیشه کرد این روزا..والا
یارو فکر کرده اینجا تونسه، که 6 روزه انقلاب کردن، هیشکی هم نفهمید چی شد اصلا؟؟