صبح تا درو باز کردم شوکه شدم. همه جا سفید پوش شده بود. بی اختیار لبهام از عرض کش اومد. اول صبح تک و تنها شروع کردم به خندیدن. نه به این خاطر که مثلا خیلی ذوق کرده باشم که البته ذوق هم کرده بودم. نه... به این خاطر که سریال خندیدن من به ملت شروع شده بود. و این یعنی اینکه قراره که روبراه بشم اساسی!!

مدیونید شروع کنید به نصیحت و اینا که مثلا این خیلی حرکت زشت و بی کلاسی و این چیزاست... که قبلا هزار بار گفته شده و البته که خودمم شعورم میرسه که بدونم اینو!!

دست خودم نیست به ولای علی!! از وقتی خودمو به یاد میارم این مدلی بودم. یعنی به زمین خوردن و لیز خوردن و کج و کوله شدن ملت حساس بودم بد فرم!

یادمه اول دبیرستان بودم. لیلا اومد دنبالم که بریم مدرسه. برف اومده بود در حد المپیک. همینجوری که داشتیم از کنار کوچه میرفتیم در پی هم ، یه دفعه لیلا لیز خورد نا جور.. هر چی تقلا میکرد تا من دستش رو بگیرم و بلندش کنم ...عمرا... از بس خندیده بودم اشک جلوی چشمامو گرفته بود و نمیزاشت که ببینه اون التماس رو!! با اخم بلند شد و گفت تلافی میکنم.. و کرد!!!!

با خواهرم و زینب رفته بودیم استخر. زینب گفت طوطی من میرم بیرون و از کنار شیرجه میزنم ، ببین و حال کن!!! زینب رفت ولی هیچ وقت نتونست شیرجه بزنه!!! چنان لیز خورد و افتاد که نفسش بند اومد. این که میگم بند اومد یعنی بند اومد ها....نجات غریق ها اومدن کمک، هی میگفتن همراه این خانوم کیه؟ ولی من نمیتونستم جواب بدم چون واقعا غش کرده بودم از خنده!!! خواهرم هم هی از خنده ی من میخندید و میگفت الهی بمیری طوطی خفه شو بزار برم کمک مرد این بدبخت!! دختر داییم تا الان هر جا همو میبینیم میگه جبران میکنم!!!

سال 86 زمستون عجیبی داشت. فکر کنم دیگه همه یادشون باشه. اون سال اوج خندیدن من تو عمرم بود. هر روز که از سر کار میومدم یه ماجرا از ملت تعریف میکردم و خانواده ضعف میکردن از دست این دختر گل و بلبلشون!! مامانم بعد از هر سری میگفت طوطی این کارت واقعا زشته، خدا میزاره تو کاسه ات هاااا. یادمه یه اتفاقی اون سال افتاد از لیز خوردن یه آقای جنتلمن که تا الان وقتی دور هم میشینیم و من مسخره بازیام گل میکنه،خواهرم میگه طوطی، جان من اون آقاهه رو بگو، نمیدونم چه حکمتی داره که با اینکه صد بار تعریف کردم ،هر دفعه بیشتر از دفعه ی قبل بچه ها ریسه میرن!!

همون سال یه روز صبح به همراه پدر عزیزم داشتیم میرفتیم به سمت خیابون که برم سر کار. همینکه دو قدم رفتیم نفهمیدم آه کدوم بدبختی رفت زیر پای من و ..... پاهام هر دو رو هوا بود، سرم رو زمین!!! هنوز باور نمیکنم در حالی که طوطی بابا داشت دست و پا میزد، پدر وایساده بود کنار کوچه و غش کرده بود از خنده!!!!

پ.ن: بی ادبی بود اگه تشکر نمیکردم از دوستان واقعی دنیای مجازی که جویای احوال من بودن، من خوبم باور کنید، میگید نه؟ اینم دلیلش:

من: زنده ای؟؟

زهرا: سلام عزیزم ، دلم برای چشمای قشنگت تنگ شده ، قربون ابراز احساساتت بشم، اتفاقا میخواستم اس بدم که پیش دستی کردی، دارم بیوشیمی میخونم.

من: مرض!!

زهرا:منظورت عزیزم بود دیگه نه؟!!