اعتماد به نفس
تو فیلم آتش بس تهمینه میلانی یه صحنه هست که گلزار تو نمایشگاه زنش رو میکنه به یه آقایی و میگه: اون آقا رو میبینید اه چقدر لوس و بد تیپه و... چند تا تیکه ی دیگه که من یادم نیست!! بعد آقاهه برمیگرده میگه اون آقا رو میگید؟ میگه آره . میگه اون که پسر منه!!! گلزار که در حد المپیک ضایع میشه میگه نه منظورم بغلیشه!! باز آقاهه میگه اونم برادرزاده مه ( همه ی این نسبت ها میتونن یه جور دیگه هم باشن چون این فیلم و فکر کنم 4 سال پیش دیدم)!! در کل میخوام از این جور گند زدنها بگم و اینکه واقعا چه اعتماد به نفسی میخواد که بتونی جمعش کنی. یادمه اون روز بعد از دیدن این صحنه غش کردم از خنده و به محسن گفتم : فکر کن همچین اتفاقی برای ما بیفته چیکار میکنیم؟ بعد بلافاصله گفتم: من که فرار میکنم و دیگه هم خودمو نشون نمیدم.
منشی برگشت گفت طوطی آی سی یو یه عکس پرتابل داره میری؟ رفتم. وارد بخش که شدم دیدم باز آقای م شیفت هستش. طبق معمول که وقتی منو میبینه از صندلیش میخ میزنه بیرون از جاش بلند شد و اومد طرفم. نمیدونم شاید چون هر چی میگه مثل تراکتور جوابشو میدم خوشش میاد از کل کل کردن با من. اومده بهم یه لیوان سن ایچ میده بعد که من در حال خوردن بودم میگه آره خدا بیامرزه صاحبش رو همین نیم ساعت پیش مرد!!! همون موقع یه سرفه ی اساسی کردم و جیغ زدم. بعد که غش کرده بود از خنده گفتم : حالا انحصار ورثه شده بود یا باید برم از بچه هاش رضایت بگیرم؟؟ بقیه ی بچه ها غش کردن میگن این عمرا کم بیاره. بعد رفتم بالای سر مریض مورد نظر دیدم اوووووووووه 90 سال و راحت پر کرده. برگشتم میگم آخه کدوم دیوانه ای برای این عکس نوشته؟؟ دیدم آقای م پریده سمتم و داره به صورتش چنگ میزنه و میگه دیوانه همین خانوم دکتری که اینجا نشسته نوشته!!! نزدیک بود خودمو...... بکنم ولی اعتماد به نفسم و حفظ کردم و عکس رو گرفتم وبرای اینکه بگم رو حرفم هستم باز موقع برگشتن داد زدم : دفعه ی آخرتون باشه برای یه همچین کیس هایی عکس مینویسد اوکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بچه ها فکشون آویزون شده بود ولی چه کنیم که لازم بود!
اینجا بود که فهمیدم همیشه باید تو شرایط هر چیزی قرار بگیری تا بفهمی اگه خودت بودی چه میکردی.